ماهیت طبقاتی رژیم

تراب ثالث

ترجمه:رامین جوان

ماهيت واقعى رژیم کنونی  در جمهوری اسلامی ایران که از انقلاب 1979 علیه شاه تا کنون برسر قدرت بوده است، همچنان بسیاری از ناظران را سردرگم کرده است. ماهیت این سردرگمی به ویژه دراین واقعیت نهفته است که این نظامی پســـــــاانقلابی بود. برداشــت مشترک ورایج "مرحله گرایان" که ازآن دچارمشکلات بسیاری در چپ ضد امپريالیست بوده ایم، ایشان را براین کشف سترگ می دارد که هر آن چه پس ازشاه آمده به ناچار گامی درراستایی درست است. انگاردرتاریخ بشری هیچ واپس گرایی نمی تواند باشد. انگاربارها وبارها ندیده ایم که اگر انقلابی تمام راه را طی نکند، به گذشته ای تاریکترفرومی غلتد.                                                                 

بنابراین بدبختانه حتی پس ازتقریباً سی سال ازاین سلطه بی رحمانه، همچنان با این اســــتدلال روبه روییم که نظام ایران٬ ماهيت اش هر چه که باشد و با تمام سرکوب گری نفرت بارش، با این همه ازمتن  انقلابی در برابر دیکتاتوری شاه برآمد، دیکتاتوریی که ایران را به مستعمره امپریالیسم آمریکا ازهرنظر مگر در نام بدل کرده بود. این "منطق" سپس درخدمت القای حال هوای خاصی برای پیشرفته بودن رژيمى قرارمى گيرد که برای هرناظری با کمترین آگاهی سیاسی، چیزی نيست مگر نوعى دین سالاری فاشیستی که مدافع نظامى سرمایه دارى است حتی محافظه کارتر و واپس گراتر ازآنچه جایش راگرفت. از 1979، توجيه گران این نظام همواره بدین ترفندهاى ساده لوحانه برای سرپوش گذاشتن برماهيت این دیکتاتوری وحشيانه سرمایه دارى واپس گرا دست زده اند.                       

پس از 1979، چپ ایران ازهم گسیخته شد. بخش استالینیستی و متمایل به شوروی٬ حزب توده و متحدانش ازجمله فداییان اکثریت٬ تقريبا تمامى جريانات متمايل به پکن و حتى بخشهایی ازبین الملل چهارم تروتسکیست، برای توجیه همکاری شان با این نظام "پسا انقلابی" و "ضد امپریالیست"٬ به ویژه پس ازاشغال سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری، دقیقا ازهمین استدلالات بهره می گرفتند. اين موضع درنهایت آن ها را به توجیه فعال وحتى همکارى در سرکوب واعدام مخالفان چپ رژيم سوق داد. تا آن که چنان که انتظارمی رفت، سرکوب دامن خود ایشان راهم گرفت. اکنون٬ با تهدید حمله نظامی ديگرى در خاورمیانه به سرکردگى آمریکا، حامیان "پسا استالینیست" این نظام باردیگرمارابه دفاع ازدســـــتاوردهای ضدامپریالیســــــــتی انقلاب ایران که در حزب الله آیت الله خامنــه ای تجســـم یافته فرامی خوانند. در آن زمان می گفتند تنها گزینه واقعى میان شاه هوادار آمریکا و يا خمینی ضدغرب است، اکنون هم پیشنهاد بهتری مگر بوش یا احمدی نژاد ندارند. تقریبا پس از سی سال سرکوبگرى اين رژيم٬  هنوز "دانشگاهیان" مارکسیستی غربى ما لفاظی های ضد آمریکایی این نظام را جدى می دانند و اصراردارند که در برابر امپریالیسم آمریکا باید به هربهایی از آن دفاع گردد         

 

آنچه این مدافعان از تذکرش غافل هستند این است که بله، این نظام درواقع برآمده ازانقلاب است، اما در نقش يک ضدانقلاب  که آن را شکست داد. این رژیمی است که درمصدر اصلى قدرتش ائتلافى از نیروهای بورژوایی نشسته اند که با تثبیت نظام سرمایه داری "جدیدی" مرتجع تر و مستبدترازسلفش جنبش توده ای ستمدیدگان عليه شاه را درهم کوبیدند. دقیقا همان نیرویی که اکنون در پیش چشمان کل جهان در اشغال افعانستان و عراق با همان رییس جمهور بوش که بهترين تلاش خودش رامی کند که همه جامعه ایران را به دوران قرون وسطی باز گرداند، همکاری میکند. به بهانه خطر جنگ، درایران اعتراضات کارگران سرکوب می گردد و حامیان شان به همکاری با "انقلاب مخملی" برنامه ریزی شــــــــده در غرب متهم هســـــتند، درحالی که بیــــــــــرون از ایران توجيه گران رژيم به ما می گویند بايد از انتقاد آن خوددارى کنيم چرا که تنها نیروی واقعى مقاوم دربرابر امپریالیســــــــم آمریکا است.                                                                                     

ضد انقلاب

دوباره تأکید کنیم٬ بدیهی است که هر تحلیلی از رژيم حاکم در ایران باید از این واقعیت آغاز کند که این نظام به اصطلاح پسا انقلابی صرفا نوعى ضد انقلاب بود که هم از شرشاه خلاص شد و هم انقلاب را از ميان برداشت. امروزه اين دیگر مستند است که تا اواسط سال ١٩٧٨ قدرت های اصلى در سطوح بالای محافل بورژوايى ایران و جهان، به توافقى ساده با خمينى رسیده بودند و نقدا امر تغییر رژیم شاه از بالا را به اجرا گذاشته بودند. این سازش به زبان ساده چنین بود: تو(خمینی ) ازشرانقلاب خلاص می شوی وما (آمریکا) ازشرشاه! همان گونه که خاطرات رييس جهمورکارترنشان میدهد، تنها موضوع مورداختلاف، میزان دخالت مستقیم آخوندها درحکومت جدید بود. دقیقا مذاکره کنندگان آمریکایی برسرماهیت حکومت تازه عراق و میزان نظارت مستقیم آخوندها، باهمین مسئله روبه روشدند. رئیس جمهورکارترمدعی است ازآخوندها فریب خورد، اما راست اش این بود که گزینه دیگری نداشـت. خلفش نیز امروز درعراق گزینــــــه دیگری ندارد.  درآن زمان برسر شـــکلی به اصــــــطلاح هم اسلامی و هم "دموکراتیک" موافقت شد ودرعراق نیز امروزه همین دردست انجام است. درآن زمان مانند امروز، اين تنهاسازشی بود که می توانست دولت بورژوایی را از انهدام کامل نجات دهد. بدين ترتيب، جناح بورژوايى به اصطلاح مدرن، صنعتی وهوادارغرب پیرامون شاه وادار شد قدرت رابه جناح بورژوازی تجاری واپس گرای اسلامی به رهبری روحانیت شیعه بدهد. اما به قول ایرانیان، که کارتر هم در تجربه  دریافت، ازآخوندها نمی توان چیزی را پس گرفت.                                                                         

فراموش نکنیم، با توجه به میزان دخالت گری توده ها، انقلاب 1979 ایران یکی از مهمترین انقلاب های قرن بیستم بود. در چهارماهی که به قیام در فوریه 1979 انجامید، بیش از 4 میلیون کارگر در اعتصاب عمومی بودند. کمیته های اعتصاب در همه جا بطورخودجوش پدیدار شده بودند و کمیته های محلات بیشتر مناطق شهری را دراختیارداشتند. درشب قیام، تنها در تهران برآورد شده است که بیش از 30٠000 از اسلحه خانه های ارتش مصادره و درمیان مردم توزیع شد. جای شگفتی ندارد که ضدانقلابی که آن را شکست داد نيز یکی از بی رحمانه ترین ضدانقلاب های تاریخ معاصر بود. شاه مخلوع رابه درستی "قصاب خاورمیانه" لقب داده بودند. در40 سال حکومتش حدود500 زندانی سیاسی اعدام شدند. اما، دررژیم اسلامی تنها در10 سال نخست، درمحافظه کارانه ترین برآورد٬ بیش از 20000 زندانی سیاسی را اعدام کرده بودند٬ همه ازرهبران و فعالین انقلاب 1979.                                                                                                            

 

نتایج تاریخی این ضد انقلاب برای همه ما از بدیهیات است. اگردردهه آخرحکومت شاه، حدود 100 خانواده از قدرت دولتی برای در انحصارگرفتن کل اقتصاد ایران بهره می بردند، اکنون کمتر از 60 خانواده همان را ميکنند. اگرشاه دست کم به اتحادیه های زرد کارگری اجازه فعاليت در قلمرو شاهنشاهى ميداد٬ این نظام به هیچ گونه نمایندگی کارگری حتی از نوع سه جانبه سازمان جهانی کار رضايت نمى دهد. تنهاانجمن های اسلامی تحت نظارت مسجد یا گروه شبه نظامی اسلامی محلی اجازه دارند؛ حتی این ها نیزتا آنجا مجازند که به مثابه زائده هاى بازوی سرکوبگر دولت در محيط کار عمل کنند. اکنون بطور رسمی اکثریت مردم درایران زیر خط فقر هستند. این کشور غنی ازمنابع طبیعی است که درآمدش رااز دادو ستد خارجی به چهار برابر در10 سال گذشته افزايش يافته است. با بیش از 10 میلیون بیکار، دستمزدها چنان سقوط کرده که کسانی که کاربیابند باید بیش ازیک کاربرای گذراندن زندگی داشته باشند. فروش کلیه یا کل بدن اکنون بزرگترین منبع درآمد برای طبقه فقیر شهری است. هم اکنون، دهها هزارکارگر وجوددارند که دستمزدشان بيش از یک سال است که پرداخت نشده است.  

هیچ گونه حمایت قانونی برای تقریبا 85 درصد نیروی کار شاغل در کارگاه های کوچک وجود ندارد. نرخ خودکشی میان طبقه کارگر ایران اکنون بیش از انگلستان دردوره انقلاب صنعتی است. حتی فهرستی ساده از همه فجایع ارتکابی این "رژیم اسلامی" جدید سربه چندین جلد می زند.

و اما برای موضع ضدامپریالیستی رژیم تنها کافی است بگوییم پدر رئیس جمهور کنونی آمریکا بهتر ازهرکسی می داند که تمامی این داد وغال چيزى بيش از فریب کارى وظاهرسازی نیست. دردوره ریاست جمهوری ریگان، رژیم اسلامی ذره ای تردید به خود راه نداد که از طریق جرج بوش پدر با امپریالیسم آمریکا و اسرائیل وارد معامله گردد.  لفاظی های تکراری ضدتروریســـتی را در رســـانه های بین المللی فراموش کنید: هرکســـی می داند آمریکا بدون پشتیبانی ایران نمی توانست به افغانستان و عراق حمله کند و در آنجا تا این لحظه بماند. همان پاسدارانی که حکومت آمریکا اکنون برچسب تروریست بر ایشان می زند، با نمایندگان رسمى آمریکا دور یک میز نشستند و درباره نحوه پشتیبانی ایران در حمله به عراق مذاکره کردند. جرج بوش می تواند ایران را برای شکست اش در عراق سرزنش کند، درحالی که نظام ایران می تواند آمریکارا مسئول شکست نظام اش قلمداد کند. تنها مشاهده کنيد بحران اتمی چگونه به رژیم کمک کرده است که پس از همکاری آشکارش با امپریالیسم آمریکا در اشغال دو کشور همسایه دوباره موقعیت اش را در"جهان اسلام" به دست آورد. ازسوی دیگرامپریالیسم آمریکا نيز به واسطه همين رژيم نه تنها اشغال نظامی کل منطقه را توجیه می کند که حضور و تهديد خود را پر رنگ تر نيز می سازن. و البته، مرتب نيز قراردادهای سودآور اسلحه باکشورهای منطقه بسته ميشود.

تاریخچه ضد انقلاب

اما حتی این واقعیت های سخت هم مشکل رابرای توجيه گران رژيم حل نمی کند. ویژگی خاص انقلاب ایران در اين است که نيروى پشت همين رژيم شبه فاشيستى درمتن خود این انقلاب مشارکت داشت. حتی میتوان گفت عاقبت رهبری این انقلاب را به دست گرفت. هم اکنون٬ نیروهاى مشابه درخاورمیانه نيز مدعی رهبری جنبش ضد صهیونیستی هستند. اما چگونه؟ چرا ضدانقلاب بايد انقلابی را رهبرى کند که خود  بعدا سرکوب خواهد کرد؟

 

البته پاسخ بدیهی آن است که برای کنترل جنبش توده ای می باید رهبری آن را دردست مى گرفتند. با هدایت خشم توده ها نسبت به امپریالیسم آمریکا وطبقه سرمایه دار پیرامون شاه به بن بست کورو واپسگراى ایدئولوژی ضدغربى و ضدالحادی، در واقع ماهیت طبقاتی حقیقی خودشان رااز توده ها پنهان کردند. اما دلیل حقیقی این تناقض آشکار درویژگی خاص طبقه حاکم درایران ودر تحولاتی نهفته است که انقلاب سفید شاه به بار آورد.

می توان گفت شورش های تهیدستان شهری در1976ورویارویی های بسیارایشان با نیروهای نظامی نخستین نشانه های آغازبحران انقلاب درایران بود. از ویژگی هاى انقلاب ایران که آن راازهرانقلاب دیگری متمایز میکند يکى این است که کمترازیک سال پس ازاین نشانه های نخستین، در 1977، در کنار و در تمايز با جنبش توده ای انقلابی پیــشروی کارگران، روستاییان تهیدست، حلبی آباد نشینان شهرها، دانشجویان، زنان جوان  و بخش هاى عمده اى از ملیت های ستمدیده، که همگی به نوعى خواستار عدالت، آزادی و استقلال بودند، جنبش سازمان يافته توده ای ديگرى ظهورکرد که "اسلامی" بود و توسط جناحی ازسلسله مراتب روحانیت شیعه در ائتلاف باگروهی ازبازاریان متنفذ هدايت مى شد. این جبهه متشکل ازائتلافی نامنسجم از جريانات بورژوايی مذهبی بود که از گرايش هاى ليبرال تا تا بنیادگراهاى اسلامى را در بر مى گرفت. این جبهه از حمایت توده ای بخشهای سنتی خرده بورژوازی پرشمارروستایی و شهری برخوردار بود و از طریق شبکه های مذهبی گوناگون و بنیادهای خیریه ای که اغلب با مساجد محلات ارتباط داشتند، مى توانست تهیدستان شهرى ولومپن پرولثاریا را نيز بسیج کند.

خیلی زود این نیروی دوم ثابت کرد از توده های انقلابی قدرتمند تر است. توده ها سازماندهی و رهبری نداشتند، درحالی که این اتحاد مقدس هم سازماندهی گسترده اى داشت وهم ازامکانات مالی بسیاری برخوداربود. همچنین دربرابرنظام شاه سازش ناپذیر بود. بخت تاریخی دستیابی دوباره به موقعیت ازدست رفته در حکومت را براى اين جناح فراهم کرده بود و به هيچ سازشى تن نميداد. این سازش ناپذيرى نزد توده ها به منزله نوعى راديکاليزم  جلوه ميکرد. البته آخوندها نيز با قول دادن بهشت روی زمین بدین تصوردامن ميزدند. قرار بود پول نفت به تساوی تقسیم گردد، گازوبرق برای تهیدستان رایگان باشد، حلبی آبادها برچیده شوند و جای آن را خانه های ارزان برای همه بگیرد و بیکاری دیگربه گذشته تعلق داشته باشد. البته آخوندها در اينگونه عوام فریبی ها کارکشته روزگارند. و ازهمه اینها گذشته، تعريف و تمجيد تمام سايه روشن هاى استالینیسم وبورژواناسیونالیسم نيز این رهبری را به اوج آسمانها رساند.  بزودى این جناح رهبری جنبش توده ای انقلابى را نيز دردست گرفت.

در واقع ،اگراین رهبری راه خود را در پیش گرفته بود، اصلا قیامی درکار نمی بود. این جناح شورای مخفی انقلاب اسلامی را ازپیش تاسیس کرده بود که با موفقیت انتقال قدرت از بالا را با اربابان آمریکایی شاه و نیزارتش و نیروهای امنیتی شاهنشاهی معامله کرده بود. بسیاری ازاعضای فعال این جناح که در زندانهای شاه بودند نقدا یک سال پیش ازاین قیام آزاد شده بودند. قیام تنها برای این راه افتاد که فرماندهان گاردشاهنشاهی برای این سازش آماده نبودند وبا یگانهای خود راهی تهران شدند تا پادگانهای "شورشی" را درپایتخت درهم کوبند. درواکنش بدین یورش، همافران نیروی هوايی اسلحه خانه ها رابرمردم گشودند ودرنتیجه در عرض چندساعت قیام مسلحانه شکل گرفت. ساعت ها پس از آغاز قیام، حامیان خمینی هنوز برسرچهارراههای تهران ایستاده بودند وپلاکاردهایی با این عنوان دردست داشتند که به خانه برگردید٬ "امام هنوز دستور قیام نداده است"! توده های انقلابى در خیابانها تا نخستین ساعتهای صبح روز بعد همه پاسگاههای پلیس و خانه های امن ساواک و دیگر مجریان حاکمیت شاه را درهم کوبيده بودند. همين توده ها اما چند ساعت بعد همه مامورين دستگير شده ساواک و رژيم شاه را به مساجد تحویل ميدادند.

جناحى که صبح روز بعد قدرت را به دست گرفت، نه تنها دولت سرمایه داری را ازنابودی تقریبا قطعی نجات داد، بلکه با افزودن تعداد زیادی ابزار جديد سرکوب به صورت گروه هاى نظامى و شبه نظامی نظير سپاه پاسداران و بسیج قدرت و سلطه  ارتجاع حاکم را تقویت کرد. بزودى٬ اینها جنبش توده ای را خلع سلاح کردند و درهم کوبیدند و همه گروههای سیاسی مخالف حاکمیت خود را متلاشى کردند. درآغازاین جناح با بخشهای لیبرال بورژوازی مخالف شاه همکاری کردند، اما همین که بنیان قدرت خودرااستحکام بخشیدند، همه جناح هارا از موضع قدرت کنارزدند وآشکارا نظام دین سالارى اسلامی رامستقرکردند. منظوررئیس جمهورکارترازفریب آخوندها این است. همین جناح همچنان درایران حاکم است

تاریخچه ستیزه روحانیت و شاه

محتوای ارتجاعى این اپوزیسیون دربرابر شاه زمانی آشکارمی گردد که نگاهی به تاریخچه ستیزه شاه و روحانیت بیاندازیم. باروحانیت آغازکنیم. به لحاظ تاریخی، سلســله مراتب روحانیت شیعه بخش دیرینه استبداد دولتى سنتی درایران در وجه تولیدآسیایی بود. بنیان آن درصفویه (١٧٢٢ - ١٥٠١) استحکام یافت که مذهب شیعه رامذهب رسمی امپراتوری خوداعلام کردند. نهاد روحانیت باسرنگونی صفویه ازهم نپاشید وبا همه تحولات بسیار تا امروز پابرجا مانده است. ازجمله اموردیگر،این نهاد به لحاظ سنتی نظام آموزشی وقضایی را دراختیار داشت٬ زمینداری وسيع وحتی منابع مالیاتی خاص خود را در اختيار داشت که توسط دارودسته های مسلح گردآورنده مالیات تحت فرمان آخوندهای عمده اعمال می شد.

بنابراین درتمام دوره ازهم گسیختگی وجه تولید آسیایی و گذار تدريجى از بالا به سرمایه داری، روحانیت از سازماندهی خاص خود برخوردار بود و جنبه فعال داشت. سلسله مراتب آن درحال رشد بود وحتی به ویژه دردوره های ضعف حکومت مرکزی قدرتمنــد مى شد. درمواقعی چند درتاریخ ایران، سلســــــله مراتب دینی مانند "دولت دردولت" عمل کرده است. درپایان قرن نوزدهم وآغازقرن بیستم، جناحی قدرتمند درسلسله مراتب دینی به تدریج وارد سیاست شد و با اصلاحات بورژوايی در دولت مخالفت کرد. این افراد نیاکان ایدئولوژیک خمینی بودند. ازجمله ایشان برخی ازمرتجع ترین آخوندها بودند. برخی آشکارا با امپریالیسم روس و انگلیس وابستگی داشتند. فراموش نکنید امپریالیسم انگلیس چنان برای نقش مرتجعانه این آخوندها ارزش قائل بود که حتی دردهلی مدرسه ای تاسیس کرد تا ایشان را تربیت کند و به سراسر منطقه صادرکند.

این جناح بنیادگرا برعلیه مظفرالدین شاه (١٩٠٧ – ١٨٥٣) فعال شد و مخالفت پرسروصدايی عليه انقلاب مشروطه (١٩٠٦ -١٩٠٥)٬ انقلاب "بورژوا|دموکراتیک" ايران٬ براه انداخت. شعار مشهورشان این بود: مشروطه نه! مشروعه اسلامی بله! مخالفت ایشان با انقلاب از ديدگاهى ارتجاعى بود٬ همانند 1979. آنان با ارتجاع حاکم مبارزه می کردند، چون بخشی از نظام قدیمی ای بودند که جایگزینی نظامی جدید، دنیوی تر با چهره ای بورژواترآن را تهدید می کرد. روحانیت همانند کلیسای کاتولیک در سده های پانزدهم وشانزدهم دو جناح شد که هرکدام با نظام نوظهور سرمایه داری مخالفت یا مطابقت می کرد. برخی از آخوندهاها از اصلاحات مشروطه پشتیبانی کردند، اما بنیادگرایان حاکمیتی حتی اسلامی تر می خواستند. چنان که انتظار می رود، امپریالیسم انگلیس درهردوگروه کارگزارانی داشت.

بنابراین، نیاکان ایدئولوژیک خمینی دربرابر کل مفهوم شهروندی و حق رای موضع گرفتند. اینان دموکراسی را توطئه غرب می دانستندکه کافران برای نابودی اسلام طرح کرده بودند. هرچند پس از پیروزی مقدماتی انقلاب مشروطه، رهبران این جناح در برابر مجلس به دارآویخته شدند، شکست انقلاب درچند سال پس ازآن باردیگرجناح واپس گراتر روحانیت را به بهای تضعيف مشروطه خواهان تقویت کرد. پیامد تاریخی بلافصل شکست انقلاب معامله ای پنهانی میان امپریالیست های روس و انگلیس برای تقسیم ایران به دو حوزه نفوذ درشمال و جنوب با منطقه ای بی طرف درمرکز بود.

پس از انقلاب 1917، منافع امپریالیسم انگلیس دولت–ملت متمرکزی ساخته شده از بالا را درایران اقتضا میکرد که بتواند دربرابر نفوذ بلشویسم بایستد. تثبیت رضاشاه و اصلاحات حکومتى جناح بنيادگرا را در تخاصم مستقيم با دولت قرار داد. اين واقعيت که پسر او بدين گونه علنى توسط غرب به قدرت نشانده شد وازقدرتش حفاظت شد، به این جناح مرتجع زندگی سیاسی تازه ای داد. این نیز که جناح پیشرو شیعه دیگر بطور کامل  از میان رفته بود و بازماندگانش با ادغام در دولت غربى شده کاملا به بدنامى کشیده شدند، سهم زیادی دراین امر داشت. این دوره به بنیادگرایان توان کافی داد که به تدریج رهبری کل سلسله مراتب شيعه را تهدید کنند.

آخرین ضربه براى این نهاد وفادار به وجه تولید آسیایی "انقلاب سفید" شاه سابق دردهه 1960 بود. این اصلاحات نقش و موقعیت روحانیت را درجامعه ایران هر چه بيشتربه زوال کشاند. جناح مرتجع بقدرى سروصدا کرد که رهبری سلسله مراتب شیعه نيز مجبور بود ازآن  پشتیبانی کند. بنابراین روحانیت عملا در کل با این اصلاحات از درمخالفت درآمد. ازجمله دیگر موارد، با اصلاحات ارضی شاه مخالفت کردند، زیرا خودشان یکی از بزرگترین زمینداران درایران بودند. ایشان همچنین با اصلاحات انجمنهای ایالتی و ولایتی مخالفت کردند، زیرااین انجمنها به شدت پایگاه قدرت محلی ایشان را در استانها تضعیف می کرد. ودرنهایت با حق رای به زنان مخالفت کردند. زیرا اقتدار ایدئولوژیک ایشان را زير سئوال مي کشيد. شورش 1963 به رهبری خمینی بود. او پیش از این حتی پیش از کودتای سیا در 1953 که حکومت ملی مصدق راسرنگون کرد وشاه را بازگرداند، درمحافل روحانیت شیعه چهره ای شناخته شده بود. خمینی با گروه های افراطى مذهبى که با "کافران غربی" مخالف بودند ارتباط داشت و رساله مشهورش را درباره ضرورت حکومت اسلامی منتشر کرده بود. اما چون سلسله مراتب شیعه به مصدق خیانت کرده و از کودتای سیا پشتیبانی کرده بودند٬ بنیادگرایان ازشرم سکوت اختیارکردند و به پشت صحنه عقب نشینی کردند. انقلاب سفید به اینان این فرصت را داد تا به صحنه سیاسی بازگردند و موضع سلسله مراتب شيعه را به نفع خود تعيير دهند.

بازرگانان بزرگ بازار بخش دوم این ائتلاف بودند که در 1979 قدرت را بدست گرفتند. اینان نیز بخشی از طبقه حاکم دربیش از صدسال گذشته بوده اند. در زمان انقلاب ســـفید ، آن ها دراقتصاد ایران کنترل کامل داشتند. حتی لحظه ای گمـــــــــان نکنيد که اينان به نحوى از انحا معرف بورژوازی به اصطلاح "ملی" ایـــــــــرانی بودند. از اینان کمپرادور تر در ايران نداشتيم.  به لحاظ تاريخى اینان پیوند نزدیکی با سلسله مراتب روحانیت شیعه داشتند و از کودتای 1953 که جنبش توده ای برای ملی کردن نفت را شکست داد، فعالانه پشتیبانی کردند. این قشر از لحاظ سنتی موقعيتى انحصارى در اقتصاد ايران داشت که مديون همکارى با امپریالیسم انگلیس ازیکسو ودرعین حال بهره گیری ازاوباش و عوام پيرامون خود براى نابودی رقبا در صنايع داخلى ازسوی دیگر بود. قدرت اقتصادى و شبکه ای اجتماعی توسعه یافته اش درسراسر ایران ایران چنان قدرتى به اين لايه داده بود که در واقع به بزرگترين مانع در سر راه رشد سرمايه دارى تبديل شده بود. کل زندگی اقتصادی این قشر اما با پیشنهادی شاه تهدید می شد.

دراصل "انقلاب" شاه تلاشي بود براى گونه ای صنعتی شدن ايران براساس واردات کالاهای سرمایه اى خارجى و تولید کالاهای مصرفی برای بازارداخلی در همکارى با شرکت های خارجی. این برنامه بطورمستقیم با منافع بازرگانان بزرگ بازاری برخورد داشت. درست پیش ازانقلاب سفید، دولت با وضـــــع تعرفه های وارداتى برای اکثرکالاهای مصرفی قصد خود را آشکارکرده بود. گروه جدید سرمایه داران صنعتی که پیرامون درباررشد یافته بودند،به تدریج بازاریان سنتی راازطبقه حاکم بیرون می راندند وچیرگی خودرابراقتصادایران استقرارمی بخشیدند. هرچند بازرگانان بازارهنوزثروت وسرمایه بسیاری در دست داشتند، به شهروندان درجه دوم دردولت بورژوایی خود بدل شده بودند. بنابراین نقش بانکداران جناح مرتجع درون سلسله مراتب روحانیت شیعه را بازی کردند.

بدین ترتیب در 196٣، این ائتلاف مقدس بنیادگرایان و بازاری ها پشتیبانانشان را در برابراصلاحات شاه بسیح کرد. این جنبش را شاه درهم کوبید و رهبرانش را (از جمله خمینی را ) دستگیرکرد و به تبعید فرستاد. در واقع دستگیری خمینی جرقه ای برای اعتراضات توده ای بود. درسخنرانی ای آتشین، اعلام کرده بود "نیت شوم" انقلاب سفید این است که ایران را به دست "جهودها ،مسیحی ها و دشمنان اسلام بدهد."8 اوشاه را "جهود کافر" نامید.

زمانی که در 1976، نخستین نشانه های بحران ساختاری سرمایه داری ایران پس از انقلاب سفید پدیدار شد، این ائتلاف باردیگر وارد عمل شد. نوبت اش فرارسیده بود. اینان بيش از هر کسى درباره  انقلاب سفید هشدار داده بودند. شیوه صنعتی شدن براساس تکنولوژى وارداتى که رژیم شاه تشویق می کرد٬ به سرعت به مرزهای بازار ملی رسیده و کاملا انحصاری شده بود. به همان شیوه که ایلخانیان مغول کل یک ایالت را به خدمتگذاران وفادار خود تیول می دادند، شاه پروانه انحصاری توليد کالاهای مصرفی را به اعوان و انصارش اعطا می کرد. فساد فراگیر و هزینه های زيربنایی بالا به معنی این بودند که کالاهایی را که تولید می کردند تنهاممکن بود در بازار داخلی، آن هم تحت اختیارات انحصاری بفروش برسانند. مردم روستاها که پیوندشان با زمین پس از اصلاحات ارضی گسسته شده بود، روز به روز با مشکلات بیشتری دریافتن کاردراقتصاد جدید روبه رو می گشتند. شتابی که با آن تولید کنندگان کوچک از وسائل توليد خود جدا می شدند، بسیار بیش از نرخ جذب شان در نیروی کار تازه بود. حلبی آبادهای بزرگی به تدریج پیرامون شهرهای بزرگ رشد می یافت و شکاف فقیر و غنی را بیشتر می کرد.

به دلیل نبود اپوزیسیون سازمان یافته دیگری در دوران دیکتاتوری شاه و دروضعیتی که جریان های بورژوازناسیونالیست زیر چتر جبهه ملی و چپ هوادار شوروی به رهبری حزب تود ورشکستگی خود را پیش از این در دهه 1950 به اثبات رسانده بودند، سلسله مراتب روحانیت  شیعه با شبکه گسترده ای ازمساجد، پشتیبانی مالی گسترده بازار و با پایگاه توده ای خودش درمیان اوباش حلبی آبادها مناطق روستایی و بازار سنتی، خیلی زود رهبری جنبش اعتراض آمیز را دربرابر شاه به دست گرفت و شعارها و آرمانهای خودش را درقالب درخواستهای مشروع انقلابی مردمی مطرح کرد.

بدین ترتیب  سوگنامه  انقلاب ایران اینجا نوشته شد که توده ها اغلب داوطلبانه این رهبری را پذیرفتند.

نتیجه گیری: بحران پایدار یا سرنگونی انقلابی

مارکس چه به درستی درباره عوام فریبی سوسیالیسم ارتجاعى فئودالى هشدار داد. دراینجا تنها جای "مسیحیت" را "اسلام" بگذارید: "هیچ چیزآسانترازاین نیست که به پارسایی مسیحی رنگی سوسیالیستی داد. آیا مسیحیت مالکیت خصوصی، ازدواج و دولت را به باد انتقاد نگرفته است؟ آیا به جای اینها نیکوکاری و فقر،عزوبت وکف نفس، زندگی راهبانه ومام کلیسا راموعظه نکرده است؟" ازاین دست تبليغات دینی رهايى بخش دردوره شاه بسیار داشتیم. اما امروزجالب است که در ایران "اسلامی"، حتی این حرفهاهم ممکن است به بهای زندگی آدمی تمام شود. درزمان سرنگونی شاه، روحانیت نه تنها این "تندروی" رامی پذیرفت، حتی مدعی بود که اصل این حرف ها از او است. اما اکنون که مجبوراست از دولت بورژوایی و نئولیبرالیسم دفاع کند٬ آنها را الحادی مى داند .

طبقه سرمایه دار، درسطح داخلی وبین المللی، این ضدانقلاب را برسميت شناخت وازآن پس تا بدانجا که بدیل ديگرى برای حراست از دولت بورژوایی ندارد٬ پشتیبانی اش کرد. همه نهادهای بین المللی که هم اکنون تحت پوشش "دموکراسی برای خاورمیانه" در واقع برنامه های ماجراجویی نظامی امپریالیستی را تبلیغ می کنند، زمانی که همین نظام سرگرم کشتارانقلابیون وسرکوب طبقه کارگر درعرض بیست سال گذشته بود، حتی انگشت خود رابلند نکردند. حتی اگربخش هایی ازچپ همچنان مشکلاتی در بازشناسی ویژگی سرمایه دارانه این رژیم داشته باشند، خود سرمایه داران نشان داده اند درباره اعتبار ارتجاعى اين رژيم تردیدى ندارند. مرتجع٬ مرتجع را خوب مى شناسد. قراردادهای بزرگ بین المللی این رژيم به خوبی مستند شده است. اما این به هیچ وجه يک نظام سرمایه داری "متعارف" نیست.

در نظام عادى سرمایه داری، انتظار میرود دو سرمایه دار با میزان سرمایه مساوى به نرخ میانگین سود یکسانی نيز دست یابند. اما درجمهوری اسلامی ایران، ممکن است یکی سرش را ازدست بدهد و دیگری ده برابر میانگین را بدون حتی به مخاطره انداختن سرمایه خودش به دست آورد! در دراز مدت، این نظام خودش را طبق نیازهای دولت بورژوازی ای که از آن پشتیبانی می کند٬ دگرگون خواهد ساخت. روحانیت به واقع خود را دراین سالها تغيير نيز داده است واکنون آشکارا تلاش دارد تا به دولت آمریکا ثابت کند تا زمانی که مسئله "تغییر نظام" در دستور کار نباشد٬ برای معامله آماده است. ممکن است به نظر متناقض برسد که یکی از کشورهايى که درآن سياست مد روز نئو محافظه کاران آمريکايى با بیشترین شور و ولع دردست اجراست، درواقع ایران "اسلامی" است.

باند  هاى مافیایی که صندوق ملی را میان خود تقسـیم کرده اند و این هجوم عظيم سرمایه داری را رهبرى می کند، دودستی به قدرت به هربهایی چسبیده اند. درواقع ، باردیگر ثابت شده است که ممکن نیست از آخوندها چیزی را پس بگیرید. سلسله مراتب روحانیت شیعه مانند خونتای پینوشه نیست که یک روز ممکن باشد دریابد تاریخ مصرفش گذشته است و بايد جای خود را به شکلی متعارف ازرژیم بورژوایی بدهد. پیش از این سه موج اصلاحات را از درون خود این رژیم دیده ایم که همگی درنهایت به سیلی ای برچهره اصلاح گرانش انجامید.

 

طبیعی است منطق همه این اصلاحات سیاسی رژیم درایران به ناچار ازآخوندها می خواهند که از موضع قدرت خودکنار بکشند. همین که این منطق در هرجنبش اصلاحات واقعی آشکار می گردد، محافظه کاران واکنشی تازه سازمان می دهند. درواقع درایران هم اکنون درحال گذراندن چنین مرحله ای هستیم. برخی به درستی استدلال کرده اند که انتخاب احمدی نژاد برای ریاست جمهوری بیشتر برای این بود که مانند چماقی برای کوبیدن اصلاح طلبان داخلی استفاده شود تا چالش با آمریکا. میان تهدیـــدهای اخیر بوش و آخرین موجهــای سرکوب همه اپوزیســیون درون ایران مطابقت های

 بی  چون و چرایی وجود دارد که ممکن اســـت اين گمان را برانگيزد که اینان با تلفن نقـشــه های خود را با هم مرور می کنند.

تا زمانی که این سیاست اتکا به وضع بحران پایدار برای ادامه قدرت تکرار مي گردد، ضرورت سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی نیز هر چه بيشتر عيان ميشود. هنگامی که توفانهای انقلابی تازه نیروگرد می آورند، خامنه ای و بوش هردو امیدوارند "بحران هسته ای" بهانه ای برای استقرار حکومت نظامی در جامعه ایران فراهم آورد. اما چنین اوضاعی چشم انداز جنگ داخلی را نيز برجسته ميکند. درعین آنکه می باید فعالانه با ماجرا جویی  اخیر بوش پسر مخالفت کنیم و اهداف واقعى آن را افشا کنيم، نباید لحظه ای فراموش کرد که تنها راهی که درآن توده های ایران ممکن است از خودشان دفاع کنند، سرنگونی زژیم اسلامی سرمایه داری است که بوش پدر در به قدرت رسیدنش کمک کرد تا جنبش تودهها را پیش از قبل سرکوب کند.  

 این نوشتار برای  اولین بار در  Class Nature of the Iranian Regime, Critique 43, Vol 35, No 3, December 2007 انتشاریافت. ترجمه آلمانی آن نیز در نشریه Linke zeitung  به چاپ رسیده است.|

 Six Key Facts about the Iranian Revolution:    http://www.socialistworker.co.uk/article.php?article_id=658

   يادداشت سردبیر مانتلی ریرویو در 20 اوت 2007   http://www.monthlyreview.org/nfte0406.htm

.آلکس کالینیکوس  در " مارکسیسم  2007" گفت: " ایران دموکراتیک ترین کشور در خاورمیانه است."                                  

 Jimmy Carter , Keeping  Faith : Memoirs of President, Bantam Books, NY 1982

 -  ماجرای ایران کنترا  http://www.gwu.edu/-nsarchiv/NSAEBB210/index.htm

درمخالفت با آخوندهايى که روسها از ایشان حمایت مالی و سیاسی میکرد و در خط اول جبهه مخالفت با انقلاب مشروطه بودند، انگلیس از گروهی حتی بنیادگراتر پشتیبانی  میکرد که نه تنها باانقلاب بلکه با روسها مخالفت میکردند. اما پیوندهای انگلیس با بازرگانان بازار به معنای این بودکه آنان نیز جناحی هوادار انگلیس درمیان ملاهای مشروطه خواه داشتند

. این پیمانهای پنهانی تنها پس از انقلاب اکتبر 1917 علنی شد.

 Algar, Hamid ( tr. And ed.): Islam and Revolution : Writings and Declarations of Imam Khomeini ,(Bekeley , C.A.:Mizan Press, 1981 ).

 The Communist Manifesto, Karl Marx and Frederik Engels

 Anti-imperialism and Tehran: http://www.cpgb.org.uk/worker/681/fringe%20iran.htm