سلام دوستان شرکت کننده در این بحث مفید

بهرام ق.

 

امیدوارم که آقای روزبه موضع شان را درباره مقاله خیلی کوتاه انگلس که در زیر می آورم ابراز کنند. انگلس این مقاله را خطاب به کسانی نظیر ایشان نوشته است. سازمان های مبتنی بر اتوریته همان سازمان های سلسلسه مراتبی است که آقای روزبه آنها را مخالف سوسیالسم مارکسی می دانند. این هم انگلس و سازما ن مبتنی بر اتوریته یا سلسله مراتب!

 

 

درباره اتوريته

فردریک انگلس

 

در اين اواخر عده ای از سوسياليستها حملات کاملا سختی را عليه چيزی که

آنها اصل اتوريته می نامند آغاز کرده اند. کافيست که آنها بگويند که اين يا آن

عمل مبتنی بر اتوریته است ، آنوقت محکوميت آن مسجل می شود. بوسيله اين روش

بقدری سوءاستفاده صورت می گيرد که ضروريست در مورد اين مطلب کمی

بيشتر دقت به عمل آيد.

 

اتوریته در این جا به این معنا به کار می رود : تحميل يک اراده بيگانه بر اراده ما.

ولی اتوريته از طرف ديگر منوط به تحميل پذيری نيز می باشد. . از آنجا که اين دو کلمه تحمیل اراده و تحمیل پذیری کلماتی خوش آهنگ نمی باشند

و مناسباتی را که آنها بيان می کنند برای بخشی که اتوریته به آنها اعمال می شود نامطبوع

است ، اين مسئله مطرح می شود که آيا وسيله ای وجود دارد که بتوان از اين

مخمصه بيرون آمد و آيا تحت مناسبات کنونی اجتماعی ، ما می توانيم وضع

اجتماعی ديگری را بوجود آوريم که در آن اتوريته ، ديگر معنايی نداشته باشد و در

نتيجه مجبور به زوال گردد؟ اگر ما مناسبات اقتصادی – صنعتی و کشاورزی – را

که شالوده جامعه بورژوايی کنونی است مورد بررسی قرار دهيم ، آنوقت

درمی يابيم که فعاليت مرکب افراد هر چه بيشتر جانشين فعاليت ساده ميگردد.

 

به جای کارگاههای کوچک توليد کنندگان منفرد ، صنعتی مدرن – با کارخانه ها و

کارگاههای بزرگ – ظاهر شده است که در آنها صدها کارگر از ماشين های

پيچيده ای که با بخار آب کار می کنند مراقبت می نمايند. گاريها و ارابه هايی که در

خيابانهای بزرگ حرکت می کردند بوسيله قطارهای راه آهن جايگزين شده اند.

همانطور که قايقهای پارويی و بادبان دار بوسيله لنج های موتوری کنارزده شده اند.

ماشين ها و بخار آب ، رفته رفته حتی کشاورزی را زير سلطه خود در می آورند

باين ترتيب که آرام ولی مطمئن سرمايه داران بزرگ را – که بکمک کارگران

اجرتی زمين های بزرگی را زراعت می کنند – به جای مالکين کوچک

قرار می دهد. در همه جا فعاليت مرکب و پيچيدگی پروسه هايی که وابسته به يکديگر

می باشند ، جانشين فعاليت های مستقل افراد می شود. البته کسی که از کار مرکب

صحبت می کند از تشکيلات سخن گفته است. حالا آيا تشکيلات بدون اتوريته

امکان پذير می باشد؟

 

فرض کنيم يک انقلاب اجتماعی ، سرمايه داری را – که اتوريته آن امروزه توليد

و گردش ثروتها را هدايت می کند – از ميان برداشته و برای آنکه از موضع

ضد اتوريته ها با موضوع برخورد کرده باشيم ، باز هم فرض می کنيم که زمين و

ملک و ابزار کار به تملک دسته جمعی کارگران درآمده و مورد استفاده آنها قرار

گرفته است ، آيا در اين صورت اتوريته از بين رفته و يا آنکه شکل آن تغيير کرده

است؟ حالا موضوع را بررسی می کنيم :

به عنوان مثال يک کارخانه ريسندگی را فرض می کنيم. روی پنبه حداقل شش

عمل متوالی صورت می گيرد تا به صورت نخ درآيد ، عملياتی که بايد عمدتا

در سالن های مختلفی انجام پذيرند. علاوه بر اين برای آنکه بتوان ماشين ها را به

کار انداخت ، به مهندسی که از ماشين بخار مراقبت نمايد و مکانيک هايی که

تعميرات مداوم را انجام می دهند احتياج است و کارگران غير متخصص

زيادی – که محصولات را از سالنی به سالن ديگر حمل و نقل می کنند – لازم

ميباشند و غيره و غيره ... تمام اين کارگران ، زنان ، مردان و کودکان مجبورند

کار خودشان را در ساعت معيينی – که بوسيله اتوريته ماشين بخار مقرر

می گردد – شروع و ختم کنند و باين ترتيب همه بدون استثناء از آن تبعيت می کنند.

علاوه بر اين هر لحظه در سالن مسائلی جزئی در رابطه با نحوه توليد ،

تقسيم مواد و غيره مطرح می شوند ، مسائلی که بايد بلافاصله حل شوند زيرا

در غير اين صورت مجموعه توليد در همان لحظه متوقف خواهد شد. حالا اين

تصميم بوسيله نماينده ای که در راس رشته ای از کار قرار گرفته اتخاذ گردد و

چه – در صورت امکان – با رای اکثريت انجام پذيرد ، به هر حال اراده هر يک از

افراد بايد از آن تبعيت نمايد يعنی اينکه مسئله به نحو اتوريته ای حل می شود.

دستگاه مکانيکی يک کارخانه بزرگ به مراتب ظالمتر از همه سرمايه داری

کوچکی است که کارگران را به کار می گماشته. لااقل در رابطه با ساعات کار

می توان روی در ورودی اين کارخانه ها نوشت : ای کسانی که وارد اينجا

می شويد همه خود مختاريها را فراموش کنيد! (1)

 

اگر انسان به کمک علم و مخترعين نابغه ، نيروهای طبيعت را تابع خود نموده

است ، در عوض اين نيروها نيز به همان مقياسی که انسان آنها را در خدمت خود

درآورده است ، از انسان انتقام می گيرند و بدينگونه بشر از يک تعدی واقعی – که

مستقل از تمام سازمانهای اجتماعی ميباشد – تبعيت می نمايد. اگر بخواهيم اتوريته

را در صنعت بزرگ از ميان برداريم به معنی آن خواهد بود که خواسته باشيم خود

صنعت را از بين ببريم و ماشين های ريسندگی را که با نيروی بخار آب کار

می کنند ، نابود سازيم تا به چرخ ريسندگی بازپس بگراييم.

 

به عنوان يک مثال ديگر، راه آهن را فرض می کنيم. در اينجا نيز همکاری عده

زيادی از افراد بطور مطلق ضروری می باشد ، همکاری ايکه بايد در ساعات

کاملا مشخصی صورت گيرد ، تا موجب بروز حوادث ناگوار نگردد. در اينجا

نيز اولين شرط کار، يک اراده غالب است که هر مسئله طراز دوم را کنار

می گذارد. حالا چه يک نماينده منفرد و چه يک کميته – که مامور اجرای تصميمات

اکثريت افراد ذينفع باشد – مظهر اين اراده باشد ، در هر دو حالت ، ما با يک

اتوريته تمام عيار سر و کار داريم و باز اگر اتوريته مامورين راه آهن نسبت به

مسافرين از ميان برده شود ، آنوقت چه بلايی بسر اولين قطاری که بايد راه بيفتد،

خواهد آمد؟

البته ضرورت يک اتوريته و در واقع يک اتوريته محدود به حرفه ، در مورد

کشتی اقيانوس پيما ، بيشتر به چشم می خورد. در اينجا زندگی کليه سرنشينان آن

وابسته به آنست که همگی فورا و بطور مطلق از اراده يک فرد واحد ، پيروی

نمايند.

هر بار که من اين استدلالات را برای سرسخت ترين مخالفان اتوريته بيان می کردم

آه! البته در اينجا حقی را که ما به نمايندگان » جواب ديگری به جز اين نداشتند که

اين آقايان معتقدند .« ! تفويض می کنيم ، اتوريته نيست بلکه يک ماموريت است

که اگر نام موضوعات را عوض کنند ، در خود آن موضوعات نيز تغييراتی

داده اند و به اين ترتيب اين خردمندان ژرف انديش دنيا را به مسخره گرفته اند.

بنابراين ديديم که از يک طرف نوعی اتوريته بدون آنکه نوع انتقال اين اتوريته

مطرح باشد و از طرف ديگر يک نوع تبعيت ، موضوعاتی هستند که به ما

تحميل می شوند و اين امر از کليه سازمانهای اجتماعی و شرايط مادی که توليد و

گردش محصولات ، تحت آن انجام می گيرد مستقل می باشد. از سوی ديگر ديديم که

شرايط مادی توليد و گردش محصولات ، بوسيله صنعت بزرگ و کشاورزی

بزرگ ، بطور گريز ناپذيری گسترش مييابند و در جهت توسعه دادن هر چه

بيشترميدان عمل اين اتوريته عمل می کنند. در نتيجه از اتوريته به عنوان يک

اصل مطلقا بد ، و از خود مختاری به عنوان يک اصل مطلقا خوب ، سخن

گفتن کارموهومی است. اتوريته و خود مختاری موضوعات نسبی هستند که

قلمرو بکاربردن آنها در مراحل مختلف تکامل تاريخی تغيير می کند. اگر

خود مختاری طلبان به اين موضوع کفايت می کردند که بگويند سازمان

اجتماعی آينده اتوريته را فقط و فقط در زمينه هايی که از نظر شرايط توليدی

اجتناب ناپذير می باشند محدود خواهد کرد ، در اين صورت می توانستيم

نسبت به آنها تفاهم داشته باشيم لکن آنها در مورد کليه واقعياتی که

موضوع را ضروری می سازند نابينا می باشند و فقط بر روی لغت تکيه

می کنند.

چرا مخالفين اتوريته به اين قناعت نمی کنند که بر عليه اتوريته سياسی يعنی دولت

ستيز نمايند؟ کليه سوسياليستها در اين مورد هم عقيده هستند که اتوريته های سياسی

در نتيجه انقلاب اجتماعی بعدی از ميان خواهند رفت و اين به آن معنا است که

عملکردهای عمومی خصلت سياسی خود را از دست خواهند داد و به عملکردهای

ساده اداری – که حافظ مصالح واقعی اجتماع می باشند – مبدل خواهند شد. ولی

مخالفين اتوريته خواستار آن هستند که دولت سياسی قبل از آنکه شرايط اجتماعی

بوجود آورنده آن از بين رفته باشد بيک ضربه از ميان برده شود. آنها خواهان اين

هستند که اولين اقدام انقلابی اجتماعی القای اتوريته باشد. آيا اين آقايان هرگز شاهد

يک انقلاب بوده اند؟ مسلما يک انقلاب ، با اتوريته ترين چيزی است که وجود

دارد. اين عملی است که بوسيله آن بخشی از مردم بوسيله تفنگ ، سرنيزه و

توپ – يعنی بوسيله با اتوريته ترين وسايل قابل تصور – اراده خود را بر بخش

ديگری از مردم تحميل می کنند و حزبی که پيروزی را بدست آورده است – اگر

بخواهد نتيجه مبارزه اش به هدر نرفته باشد – بايد بوسيله هراسی که سلاحهای او در

دل مرتجعين افکنده است به سلطه خود دوام بخشد. اگر کمون پاريس از اتوريته خلق

مسلح استفاده نمی کرد ، آيا می توانست حتی يک روز مستقر بماند؟ و بر عکس آيا

نمی توان از آنها بخاطر آنکه در سطح وسيعی از آن استفاده نکردند خرده گرفت؟

بنابراين يکی از اين دو حالت می تواند وجود داشته باشد : يا آنکه مخالفين

اتوريته نمی دانند چه می گويند و در اين صورت فقط موجب سردرگمی و گيجی

می شوند و يا اينکه می دانند که چه می گويند و در اين صورت به جنبش

پرولتاريا خيانت می کنند. و بهر حال در هر دو صورت به ارتجاع خدمت

می نمايند.

 

اثر دانته است که در فصل « کمدی الهی » 1 – در اينجا اشاره انگلس به کتاب

کتاب از تابلويی ياد می کند که بر در ورودی دوزخ آويخته شده و روی « دوزخ »

ای کسانی که وارد اينجا می شويد همه اميدها را فراموش » : آن نوشته شده است

« . کنيد